تبليغاتX
خورشيد پشت پنجره
عشق بي پايان .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:13  توسط ساناز | 

دوستم داشته باش ...دوستم داشته باش

بادها دلتنگند ‌..دستها بیهوده.. چشمها بی رنگند

دوستم داشته باش ...

شهرها میلرزند.. برگها میسوزند..  یادها میگندند

بازشو تا پرواز.. سبز باش از آواز.. آشتی کن با رنگ..  عشق بازی با ساز

دوستم داشته باش ...

سیب ها خوشکیده ..یاس ها پوسیده ..شیر هم ترسیده !

دوستم داشته باش ... عطرها در راهند ... دوستت دارمها آه چه کوتاه اند

دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرمتر از لبخند داغ چون تابستان !

دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد نابتر روشنتر بارور خواهم شد

دوستم داشته باش... برگ را باور کن  آفتابی تر شو باغ را از بهر کن

دوستم داشته باش ... عطرها در راهند ... دوستت دارمها آه چه کوتاه اند

خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود  روز پرسوز نبود زخم شرم آور بود

خواب دیدم در تو رود از تب میسوخت نور گیسو می بافت باغچه گل می دوخت !

دوستم داشته باش ... عطرها در راهند ... دوستت دارمها آه چه کوتاه اند....

 ............................................................................................

به کعبه گفتم : من از خاکم و تو از خاک چرا باید به دوره تو بگردم

ندا آمد : تو با پای آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:54  توسط ساناز | 

دیگه نمیدونم چی بگم .....

فراموشی..... نه ... نه ....

خلوت . .. سکوت.... آیینه.....

پتک غربت .... شمع خاموش .... دست سوخته ...

بوی عود ..... عشق تو .... تا ابد تا ابد ....... پایدار پایدار

عکس تو ..... بوی تو .... دست تو ..... عشق تو ....

 بی باور .... بی باور .... بی ایمان ... تنه ...  بی یاور .... بی پایان ....

 

در این حیرتم اون همه دل چطوری تو ساکت جا میشن چطوری اونها رو میبری !

<داری میری منم دعا کن >

یادت نره یکی اینجا بود که همیشه دعات میکرد اما تو اونو هرگز ندیدی و ندیدی ...

وقتی اومدی  خیلی وقت داری که منو ببینی ......

شاید فردا دیروز است و شاید امروز دیر است ......

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:7  توسط ساناز | 

 

 http://pars.download.mihanblog.com/More-136.ASPX

 آلبوم وداع مجید خراطها .......

با غم و عشق و زاری مگه عشقم بر میگردی ....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:59  توسط ساناز | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:32  توسط ساناز | 
 

برمی گردم صدایم را بردارم

برمی گردم دستهایم را بردارم

برمی گردم.... برمی گردم

برمی گردم.... بگزارید برگردم

برمی گردم خواهرم را ببویم

بر می گردم حیوانم را بشویم

برمی گردم.... برمی گردم

برمی گردم.... بگزارید برگردم

ته چمدانم پر از شمع روشن

چندتا برگ سوخته گذرنامه من

لب آستین من خیس از بغض راهزن

تخت کفش من پر از گل های پر پر

برمی گردم.... برمی گردم

برمی گردم.... بگزارید برگردم

بر می گردم دیروزم را بردارم

برمی گردم هنوزم را بردارم

بی سایه ام درخت بی زمینم

بر می گردم میوه ام را ببینم

برمی گردم.... برمی گردم

برمی گردم.... بگزارید برگردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:36  توسط ساناز | 

چرچیل (نخست وزیر سابق انگلیستان ): برای بیشتر ماندن باید رفت !

شکسپیر : اگر کسی را دوستش داری رهایش کن

اگر بازگشت قسمت تو بوده و اگر بازنگشت از اول هم از آن تو نبوده

آخ چقدر دلم میسوزه

چقدر بهم وفا کرد چقدر با من مهربون بود  چقدر هروقت خواستمش باهام بود

چقدر جواب نامه هامو میداد چقدر جواب تلفن هامو میداد آره واقعا" یکطرفه نبود

آخه طفلی همیشه بهم میگفت دوست دارم همیشه واسم وقت میگذاشت

همیشه به یادم بود اون هرگز تنهام نمیزاشت   آخه دلم میسوزه براش

هیچ وقت بهم خیانت نکرد حسرت هیچیو تو دلم نزاشت

 دست هیچکس رو جز من نگرفت  خیلی خوب بود

صبور بود اخلاق های گندمو تحمل میکرد  هیچ وقت بهم دروغ نگفت

 هیچوقت بهم تهمت نزد  همیشه اون راست بودو من دروغ  

اما حالا که دارم میرم بزار اعتراف کنم 

آره من بودم که همیشه میرفتم با اینو اون

من بودم  که حرفاتو هیچوقت باور نکردم

آره من بودم که همیشه تو پرت زدم تا کارم داشتی واسه تو وقت نداشتم

آره من بودم  که وقتی میگفتی دوستت دارم میگفتم نباید بهم عادت کنیم

آره من بودم تا تو میخواستی از خدا بگی فقط بوسه می خواستم از لبهات

آره من بودم تو که نبودی من بودم

من بودم که تا تو میخواستی بهم نزدیک بشی با حرفام دورت میکردم

آره من بودم تا تو حرفی میزدی باورت نمیکردم

آره همش من بودم

آره خود من بودم که میگفتم دیگه نمی خوام با کسی باشم

 ولی هر روز تو خیابونا یا پارتی ها بودم  

آره من بودم که همش بهت دروغ گفتم من بودم که گفتم عشقی وجود نداره

یا میگفتم دست از این بچه بازیها بردار 

 آره من بودم  که روزها با یکی دیگه بودم

شب که میشد حوصله ام سر میرفت

 با کلی خواهش تو نامه های بی جوابتو یه خط در میون جواب میدادم

آره من بودم همیشه سرت منت میزاشتم

 آره اینو بگم آخه من عشقت رو هرگز باور نداشتم

آره من هیچوقت گریه های هرشبت رو ندیدم

آره من تو کوچه پرسه زدنات تو شهر بی کسی هات رو ندیدم

 آره من وقت نداشتم که ببینم  من واسه تو وقت نداشتم

وقت من با کسایی بود که از هر نظر از تو بهتر بودن

چه جور بگم ازتو خسته شده بودم تو اون چیزایی که من میخواستمو نداشتی

تو چشم آبی نداشتی تو قد بلند نداشتی تو تحصیلاته عالیه نداشتی

اینهارو بهت گفته بودم اما باور نداشتی

 آره معلوم بود از خدا گفتنات همه نقشه بود

آخه خیلی سودها میکردی

گرچند که میگفتی وقتی اینهارو میخونی اصلا به من فکر نکن

 

آره نقشه بود همش از خدا میگفتی و راه راست

 تا کلی سود کنی اما چه سودی واقعا"؟

تو که می دونستی من تورو هیچ وقت نمی خوام

چرا آخرین روزا اینهارو بهم میگفتی ؟

می دونستی من همیشه زیادمو تو همیشه کم چرا غرورت رو برام میشکستی ؟

چرا هر بدی میدیدی بازم دل نمیکندی بازم پر امید بودی !

میگفتی یه چراغی روشنه توی دلت واسه هر شبو هر دردو غمت

اما من چی همیشه کار داشتمو هنوز که هنوزه کارام تمومی نداره

سوختنیات جای خودش به من که ربطی نداره

اما حالا که تورو اشتباهی با یکی دیدم  میگم که دوستت داشتم

آخه دلم میسوزه چقدر باورت شده ؟ معلومه باور نداری

کاشکی که واقعا خودت بودی که دلم بیشتر میسوخت و دلت بیشتر خنک میشد

اما با خودمم نگفتم شاید حقم بوده نگفتم کم توجهی هام دلیل رفتنت بوده

من که حتی چهرت یادم رفته بود من که دیگه خنده هات یادم نبود  

من که یادم رفته بود روزتولدت کیه با اینکه خیلی تابلو بود

من که یادم رفته بود تو یه عاشقی  من که یادم رفته بود ....

حالا می خوام برم با یکی دیگه ازدواج کنم

 چیزی که همیشه میگفتمو همیشه میدونستی

سر تو هم هر چی بیاد من که نیستم ببینم

خیلی قشنگ بود آخرش واسه اینکه عذاب وجدان نگیرم

 انگ تهمت میزنم روی دلت تا بیشتر خودمو ببینم آره همش منم من من

آره دلم اومد چرا نیاد بهت تهمت نزنم بلاخره باید یه جور فراموشت کنم

اگه ازت متنفربشم راحت میتونم  مثل همه قصه های قبل 

 به دست باد بسپارمت خب دیگه تو و دلت جمع کنید برید

قصه رو خودم ساختمش الان دیگه تموم شده باید برید

خب دیگه قسمت تو من نبودم گرچند از سر عادت دوست داشتم

از سر اینکه یکی همیشه بیادمه از سر اینکه جویای حالمه

از سر اینکه میمیره واسه خنده هامو عاشق صدای گرممه

از سر اینکه میدونستم اگه ولت کنم یه درگیری تو وجدانمه

از سر اینکه باید تحملت میکردم گرچند که میگفتی اینم زیادمه

از سر اینکه دوستت داشتم همینجوری گرچند که نشد ثابتش کنم

ببخش اگر نشد ثابتش کنم 

ببخش اگر نشد ثابتش کنم   اما باید برم باید برم  مثل همیشه باید برم ...

 

اگه می خوای بری برو از تو دوباره میگذرم

نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم !

همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه

نگاه بی وفای تو همیشه تعنه میزنه

 

ایندفعه هم میبخشمت اما گذشت آخره

میگذرم از گناه تو ولی  خدا نمیگذره

ایندفعه هم میبخشمت اما گذشت آخره

میگذرم از گناه تو ولی  خدا نمیگذره

 

خدا ازت نمیگذره جوونیمو دادی به باد

گریه تلخمو ببین خاطرمون رفته ز یاد

ساده نبود گذشتنت برای این شکسته دل

کاری نکن که بعد ازاین نمونه یادت توی دل

 ایندفعه هم میبخشمت اما گذشت آخره

میگذرم از گناه تو ولی  خدا نمیگذره

ایندفعه هم میبخشمت اما گذشت آخره

میگذرم از گناه تو ولی  خدا نمیگذره

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:44  توسط ساناز | 

 

عشق تمرین نیایش است و نیایش تمرین سکوت ...

سه چیز را در تمام این مدت از شمع آموختم : 1. ایستاده بمیرم  2.بی صدا بمیرم .3 . به پای دوست بمیرم

از تو دلگیرم بی انصاف ....

دیگه از تمام این دنیا دلگیرم از زمین که دورم کرد

 ازآسمون که واسه باریدن بارون لجبازی کرد

از عشقم که میدانم هنوز همان مرد سابق است

از این دنیا که جز جفا به من مهربانی نکرد

از خودم که دیگر بی خودم !

دنیا با همه خوشیش مال تو گر چند که در آن لذتی نبردم و هوسی نراندم 

از همه آبادیهای  این اطراف بیزارم که عشق را می دزدند ودر پستوی دل هایشان با آن بازی میکنند

 چگونه ممکن است که باور نکنی  این عشق را  سکوت من تنها سخن نگفته من بود که گفتم !

دیگر خرابترم نکن  عشق من را با حرف های  بیهوده فاسد نکن

گذاشتیو رفتی من ماندمو این عشق

 تورا به پاکی عشقم   که این آخرین بازمانده من است

آن را از من نگیر بگذار در تنهایی خود بسوزم  خرابم نکن  (اشک )

خالی شدم خالی  ! بدون تو بدون عشق تو زندگی سرودنی نیست

کور کورم دستانم سرد و خشک شده پیر پیرم

بی انصاف بدون عشق تو  ، عشق دیگری چه معنا دارد؟

مگر میشود بدون خیال تو نفس کشید !

خرابترم نکن  احساسم را نابود نکن بگذار بسوزم ولی یخم نکن

زخم نزن بروی قلبم  مفت نگو خود را این چنین تبرعه  نکن به قلبت دروغ نگو باور مکن

افسوس که از همان ابتدا سخن چینان نابودم کردند  و من قدرت اثبات نداشتم  در تعجب مانده ام !

و این گناه من نبود محبوبیت تو زیاد بودو من ندانستم ...

ندانسته وارد آبادی دلت شدم که ویرانه ها را ببینم؟

پس اگر اینطور بوده لیاقتم فقط مرگ است و بس !

می دانم روزی  بر سر خاکم مینشینی و اشک میریزی

میدانم که میدانی مزارم کجاست ! ولی هرگز  بر سر مزارم نیا

 چون می دانم هنوزم  باور نمیکنی  که من فقط عاشقت  بودم و بس !

هرگز هرگز بر سر مزارم نیا و اشکی هم نریز  چون من اونوقت دیگر باور ندارم

آره بعد مرگ  هرگز به تو فکر نمیکنم  و به یادت نخواهم بود

ولی تو هر زمان آنطور که راحتی  فکر کن نکند ترک وردارد وجدان بی درد تو

خود را آنطور که راحتی متقاعد کن و به خود بگو که عشقی وجود ندارد  

هرچه هست خودت هستیو بس !

عجبا این دنیا هرچه سنگ دارد نثار من می کند

دلم تنها به دنیای دیگر امید دارد   خدایا  مرا دریاب 

تو ای نایاب ای ناب  مرا دریاب دریاب

منم بینا بی بام  مرا دریاب  تا خواب

مرا دریاب مستانه مرا دریاب تا خانه

مراقب باش تا بوسه

مرا دریاب به هر شانه

ها لالال لا لالالا  ها لالاااااا لالا لا لالااااا

مرا دریاب من خوبم هنوزم آب میکوبم

هنوزم شعر میریسم  هنوزم باد میروبم

مرا دریاب در سرما مرا دریاب تا فردا

مرا دریاب تا رفتن  مرا دریاب تا اینجا

مرا دریاب تا باور  مرا دریاب تا آخر

مرا دریاب تا پارو مرا دریاب تا بندر

تو ای نایاب ای ناب  مرا دریاب دریاب

منم بینا بی بام  مرا دریاب  تا خواب

ها لالال لا لالالا  ها لالاااااا لالا لا لالااااا

ببخشید این جسارتوکه  گفته بودیم عاشقیم 

گفته بودیم واسه شما ما تنها مرد لاییقیم

ببخشید این جسارتو ماه قشنگ  نازنین

جای شما آسمونه جای ما خاک این زمین

ببخشید این جسارتو که دل هنوز دربه دره

یه عمره که گلیممون از پای ما کوتاهتره

ما رو ببخشید که رو باد خونه میساختیم براتون

مارو ببخشید که هنوز یادمونه خنده هاتون

ماروببخشید که هنوز خواب ها رو جدی میگیریم

به حرف اون که دوست داری زنده میشیمو میمیریم

ما کجا؟  شما کجا؟   شما زیادین واسه ما 

 ما کم میاریم  پیش اون چشم عسل ریز شما

ببخشید این جسارتو که دل هنوز دربه دره

یه عمره که گلیممون از پای ما کوتاهتره

ببخشید این جسارتو   ببخشید این جسارتو    ببخشید این جسارتو    

اون روزای رفته رو می خوام چه کار

اون همه خاطره رو می خوام چکار

وقتی که دیگه کنارم نباشی

من یه عشق دیگه رو می خوام چکار ؟

زندگی با همه خوبیش مال تو

من بجز تو دیگه هیچی نمیخوام

تو بگی میرمو  پیدام نمیشه

حتی تو یه  رویات  هم  نمیام

اون روزای رفته رو می خوام چه کار

اون همه خاطره رو می خوام چکار

وقتی که دیگه کنارم نباشی

من یه عشق دیگه رو می خوام چکار ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:10  توسط ساناز | 

 همه درها به روم بسته همه غمها جلوچشمام یهو نشسته

 چه زود گذشت چه زود رفت

 اما نبود تونوبت توی مردن هم آره پارتی هست

پارتی تو کی بود عمو ؟که زود رسید به نوبتت

کی زخم زد؟ می دونم روزگار به اون دل پاکت

خدا چه دردی داره باید بسوزیم انگار

شکستن و سوختن تمومی نداره ای یار

وای که باید خون گریه کنیم م م م